خون.
چند خط جملات بی سروته در رابطه با تخت و کمردردم نوشتم و گمان کردم میتوانم به بهانهی اینکه چیزی نوشتهام، سر خودم را شیره بمالم که حالم بهتر است ولی کماکان با قلبی که درد امانش را بریده اینجا نشستهام و به خون رنگینی که میتواند کف حمام را بپوشاند فکر میکنم.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 1:57 توسط بیتاب
|