نوشتن.
میدانم که نوشتن برایم سخت است، اگر بخواهم راستش را بگویم مدت زمان طولانیست که در دوری باطل گیر افتادهام و دریغ از نوشتن حتی چند خط مفید فقط و فقط دور خودم میچرخم، میچرخم و گیج میشوم، میچرخم و به زمین میخورم و میان سرگیجههایم فکر میکنم محکومم به ننوشتن و نباید بنویسم تا هیچگاه خوانده نشوم، ولیکن باز میچرخم و خودم را گوشهای مچاله شده در حال نوشتن میبینم. مینویسم بیآنکه دلیلی داشته باشم.
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 23:46 توسط بیتاب
|