|
مغز نوشت های یک "من" نه چندان خوش حال
|
( این نوشته، تنها برای یوهان سباستین باخ بوده، و کاربرد دیگری ندارد. برداشت آزاد، برای عموم آزاد است.)
می دونی یوهان عزیز، تو تعجب ام، با این همه ایده ای که تو مخ ات داشتی، چرا تا آخر راه زنده موندی؟! آخه میگن اونهایی که زیاد فکر می کنند، همه ی اون احمق هایی که بهشون میگن نابغه، زود می میرند....
می دونم چرت میگن، اینو فقط برا مزاح گفتم، برا این که تو یه کمی بخندی. اما از شوخی گذشته، من موندم که تو کی عاشق شدی...
چیه؟! تعجب می کنی؟! کلاغ ها می دونند چند بار موقع بارون اومدن یه مسیر طولانی رو با اون لیدی نه چندان خوشبخت، با یه چتر بالای سرتون( تاکید می کنم، با یه چتر بالای سرتون!) پیاده رفتید، تا رسیدید به یه کافه نشستید دو تا قهوه ی داغ خوردید. راستی موقع بیرون اومدن از کافه سیگار هم می کشیدی؟! چند تا شعر رمانتیک و عاشقانه برای کوئین آو هارت ات از بر کرده بودی تا بخونی؟!ها؟! بی خیال...ما رو چه به زندگی خصوصی دیگرون... اما برام تعجب داره، چطور کلیسا رو می پیچوندی می رفتی این جور جاها. می دونم، از کلیسا هم دل خوشی نداشتی حتما. اما دیگه در این حد با کلیسا شوخی نمی کردی....با این حرکات ات، دست یورونیموس و ورگ ویکرنس رو هم از پشت بستی. البته اون زمون هر جفتشون ، به انضمام بلک متال ، نور خورشید بودند.ولی ببینم مگه تو کلیسا هم آتیش می زدی؟! یه حرکت انقلابی! یعنی یه عمر سر ملت رو شیره مالیدی؟! آخر اش هم ، میرفتی پشت ارگ کلیسا ات می نشستی و می زدی. اما اون لحظه که می گفتی "گور بابای دین و کلیسا" رو شدیدا قبول دارم! فکر کنم داستایوفسکی هم سر نوشتن کتاب جانیت و مکافات اش ، آثار نو رو گوش میداده. شنیدم یه خودکشی ناموفق داشتی.برا چی؟! تف به این زندگی که همه رو خسته می کنه، دوست ها رو از هم میگیره، اون وقت همینطوری از نظر ها دور میشه...اما برام یه سواله. با آرشه ی ویولن چطوری رگ خودتو زدی؟! مگه اون زمان آرشه های ویولن از تیغ و آهن درست میشده؟! آرشه رو از یکی از ویولنیست ها قرض گرفته بودی؟! اما اگه اینطوری هم بود، تو حق نداشتی تسلیم بشی. ما هممون تو همه ی لحظه ها داریم می جنگیم. ایستاده می خندیم، بعد اش می جنگیم.
میگم یوهان، پشت من قولنج کرده.از بس سرم رو از این موسیقی ات پر کردی. اگه کاری نداری، فعلا بی خیال شم، جون شاید تا چند دقیقه دیگه، من هم یکی از همون آرشه ها رو قورت بدم.
=======================================
برداشت های ذهنی من از دو آهنگ BWV 1023 Sonata و Toccata a fuga d moll BWV از یوهان سباستین باخ.