پیرمرد هر روز می رفت بالای درخت چنار دم خونمون تا ایستاده آواز بخونه.
پیرمرد سنش یه سال از درخت کمتر بود، درخت همسن خدا بود. من اون موقع صبح اونجا بودم، دیدم که چه جور موقع خزیدن نزدیک بود شلوار اش از تن اش در بیاد؛ صحنه به شدت تاثیر گذار بود. پیرمرد یه شلوار چین پاره پوره پوشیده بود، با یه گیتار رو پشت قوز در آورده اش زور میزد تا از درخت بره بالا ، می رفت ، من می دونم ...می رفت.
پیرمرد قوزی! خفه می کنی صدای اون ساز مسخره ات رو یا میخوای تا ابد همون بالا برامون ون موریسون بخونی؟! منو یاد کولی های اسپانیولی میندازی. همونایی که هیچ وقت خونه نداشتند؛ حرص ام می گیره وقتی داری به مردم تو کوچه خیابون سلام میکنی، می فهمی؟ حرص ام میگیره، میخوام با تفنگ شیکاری آقام مغز ات رو تو دهن ات بیارم، اگه این دورو بری ها بذارند. اصلا برا کی داری بالا اون درخت عاشقانه میخونی؟! نکنه برا پیرزن طبقه بالایی ماست؟! همونی که 50 سال پیش ، اون موقع که بابای من تو خیابونا دنباله یه لقمه نون سگ دو میزد و تو آرزوی زن و بچه های توپول موپولی که فردا پس فرداش قرار بود دکتر مهندس بشن، اما شدند بدبخت هایی مثل من، شب هاش رو سر میکرد؛ شوهر اش فوت کرد. از اون موقع ها مثل اینکه از اون خونه بیرون نیومده، من هم تا به حال ندیدم اش ، شرط می بندم الان دیگه حرف زدن اش رو هم فراموش کرده مرد!؛ بابای من هم پیر شد؛موهاش ریخت ، وقتی کچل شد دید بچه هاش یا بنگی های آویزون از آب در اومدند، یا مث من شدند خل و چل افتادند گوشه ی خونه،...پیرمرد آخه برا چی میخونی، من رفتم تفنگ شکاریمو اوردم گفتم میخوام برم گنجشکی رو که بالا اون درخته چناره شیکار کنم، ننه ام نیگاه کرد هیچی انگار بهم نگفت؛ فقط تکیه داد بافتنیشو ببافه. میدونی، آبجیم تازگی ها بچه دار شده میگن، ننه ام داره براش کلاه میبافه. من تا به حال ندیدم اش؛ نذاشتند ببینم اش، میگن شگون نداره که یه آدم اسکولی مثل من اون بچه ی خوشگل رو نیگاه کنه؛شوهر آبجیم هم آدم درست حسابی نبود، سر قمار، آبجیمو باخت؛بابام آخر عمری رفت با هزار زور و التماس دخترشو پس گرفت، اونوقت شوهرش اجازه داشت ، من اجازه نداشتم ببیشنم اش، پیر مرد نکنه تو هم قمار کردیپه بودی، که آخرش بیای بالا این درخت برامون ون موریسون بخونی؟! به هر حال من که دیگه حوصله ندارم، میخوام مثل یه گنجشک شیکار ات کنم، تو رو جون کلاغها نگو که نمی تونم، میخوام شیکار ات کنم...
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 18:10 توسط رسول اشتری
|