با کله میرم تو سطل آشعال وقتی میگن سرتو بدزد، من سرمو میدزدم زیر پیرهن ام میزارم با یه زن پا به ماه اشتباه ام میگیرن، میبرن جررر ام میدند، وقتی می بینند هیچی اونجا نیست دوباره میدوزند ولم میکنند، سرمو می کنم نشون ، میزارم رو پرچم برم با سر بلندی بجنگم، خوب این چه کاریه؟! همه با تیر میزنند تو چشم هام وقتی که تو جنگ می بازم، سرمو باید بدزدم بخندم وقتی که نمی تونه دشمن دیگه تو چشم هام تیر بزنه، خوب چی کار کنم که سرمو میدزدم نمی تونم بذارمش جایی، آها! دزدیدمش میبرم میذارم تو انباری گربه میاد، بینی و چش و چال رو تیکه پاره می کنه، می خنده خوب من هم با لگد میرم بالا سرش میذارم تو شکمش در میره، خوب من اصلا سرمو نمی دزدم ، اگه تو رو خواستند سنگسار کنند سرتو بده به من با سر میرم تو صورتشون هر کی بخواد به تو با سنگ بزنه غلط کرده!
برات می خوام از تو مخ ام هایکو بگم ،میام که اولین کلمه رو بگم همونجا درجا میرینم خوب چی کار کنم که کلمات برام ادا نمیشن من به گه خوردن میوفتم، کلمات معانیشون عوض میشه، به من نگاه نکن به جا کلمات از تو من داره اسلحه و گلوله میریزه مگه نمیبینی که دارند همه اون دور دورا می جنگند، من وایستادم برات اینجا به عشقت هایکو میگم با یه عینک دودی از این خر مگسی ها، بذار این خشاب رو پر کنم، اونوقت برات هایکوی سگ مصل عاشقونه رو میگم اگه تو بودی، خوب کجا رفتی یه چند دقیقه صبر می کردی، باید همه جا من دنبالت باشم، که نمیخوای به حرفم گوش کنی این یه تهدید نیست من هایکو رو میرم برا کلاغ های رو سیم برق می خونم برام دست میزنند به عشق هایکو خوندنم ، تک تکشون به خاک و خون می افتادند همین وسط می مردند ؛ رفتم اما کلاغ ها هم نبودند، اونایی هم که میجنگیدند کشته شده بودند، تو دیگه کجا رفتی صبر می کردی برات هایکو سروده بودم اگه این خشاب مسلسل پر می شد برات می گفنم، فقط صبر می کردی...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 23:27 توسط رسول اشتری
|